نوجوانی شهید علی اکبر رحمانیان
29 مهر 1393 توسط اعتمادیان
تازه از مدرسه برگشته بود. آمد پیش من و گفت: مادر، اگه یه چیزی بخوام ، برام می خری؟ با خودم گفتم حتما دست دوستاش یه چیزی-خوراکی ای دیده، دلش کشیده. گفتم: بگو مادر. چرا نخرم. گفت:« کتاب نهج البلاغه می خوام». اون موقع ( دوران طاغوت) کم کسی پیدا می شد اهل… بیشتر »